عاشقانه
درد من نه تنهایی است و نه گذشته و خاطره هایش و نه انسان هایی ک میاینددر زندگی ها رد پایی جا میگذارند و میروند درد من از اینده است اینده ای که ان را با خوشبینی در ذهنم میگنجانم تا شاید تحملش برایم اسان شود و ان را به شیوه ای تظاهر میکنم ک انگار همه چیز خوب است و دلتنگ کسی دیگر در شهری دور در کیلومترها فاصله نیستم درد من درد کلنجار رفتن با خود است درد من این است ک مجبورم ب دوس داشن و نداشتن درد من ناگفته ماندن بغض هاس درد من عقده ماندن عقده هاس...درد من در کمال دوس داشتن و تظاهرکردن ب نداشتن....درد من ارزوهای مسخره کودکیست ک هنوز زنده اند و خاک میخورند... درد من تجاوز است...تجاوز ب حریم دختری پانزده ساله است..ک همان جا میمیرد..انقدر ذره ذره ک حتی ب خاطر ندارد کی بود...میمیرد چون حس تنفر او را در برمیگیرد...درد من این شک های لعنتیست...شک ب همه چیز ب تو به عشق به بوسه های زیرباران به لبخند های مهربانی به روز های شادمانی وبه سیبی که حوا خورد...و من بی تابم و بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ..و خسته ام از اندیشه ها و بی میلم ب گفتن یا نگفتن...و میگذارم این تنهایی از تنهایی دق کند....یا حق
+
تاریخ یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵
ساعت 12:50 نویسنده
پرتقال
|
برچسب: عاشقانه,
نویسنده: الینا رحیمی